من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل وآسان می رسد
من که میدانم که تا سرگرم بزم ومستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم وشتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ وآدمی قول وقراری نیست نیست
من که می دانم اجل ناخوانده وبیدادگر
سرزده آید و راه فراری نیست نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت   توسط من هیچکس12
|
یادمه یه آرزوبود همیشه موندن با هم
واسه زخم دل تنها یادمه تو بودی مرحم
ولی اون روزا گذشته دیگه نیستس که بدونی
کاش می شد بهت می گفتم
من می خوام پیشم بمونی
با یه دنیا اشک وغصه
نمی خوام بی تو بمونم
توی این غروب دلگیر
شعر رفتن و بخونم
ولی اون روزا گذشته
شاید از یاد تو رفتم
کاشکی بودی و می دیدی
من هنوز عاشقت هستم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت   توسط من هیچکس12
|
از تمومه دنیا و دارو ندارش
شونه هاتو کم دارم برای بارش
زخمی خنجر زهر آگین یارم
توکه تازه اومدی تنها نذارم
به چشام خوب خیره شو ببین چه پیرم
منو دریاب خوب من دارم میمیرم
دیگه حتی نایی نیست برای گفتن
خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم
یک لحظه خوبی به من بده
از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی
به هر دری در می زنم
بر گردون عمر رفته ام
حتی واسه یه ثانیه دل
خوش کنم حتی دروغ
از من مگه چی باقیه
غربتم رو آشنایی کن بهارم
روزامو دریاب عزیز دور شد قطارم
تنها یه ثانیه عاشقی" به جز این
هیچ توقهی از این روزا ندارم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت   توسط من هیچکس12
|
از تمومه دنیا و دارو ندارش
شونه هاتو کم دارم برای بارش
زخمی خنجر زهر آگین یارم
توکه تازه اومدی تنها نذارم
به چشام خوب خیره شو ببین چه پیرم
منو دریاب خوب من دارم میمیرم
دیگه حتی نایی نیست برای گفتن
خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم
یک لحظه خوبی به من بده
از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی
به هر دری در می زنم
بر گردون عمر رفته ام
حتی واسه یه ثانیه
دل خوش کنم حتی دروغ
از من مگه چی باقیه
غربتم رو آشنایی کن "بهارم
روزامو دریاب عزیز دور شد قطارم
تنها یه ثانیه عاشقی" به جز این
هیچ توقهی از این روزا ندارم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|
تقدیم به کسی که دوسش دارم
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|
دست من خيلی حقيره که واست يه سايه باشه
آخه خورشيد کی می تونه بـــــا شبا همسايه باشه
قصه ای نگفته بودی تو کــــــــــتاب سرنوشتم
که بايد لحظه به لحظه تو رو از نو می نوشـــــتم
يه روزی اومدی از راه از تــــــــه غبـــــــار جــاده
ته چشمات غم دريا خســـــته با پای پيـــــاده
تو مث حــادثه بودی مـــــــثل بــــارون بــــهاری
کاشکی می شد تو هميشه بر تن تشنــــه م ببــــاری
*
می دونم تو هم مثل من از جــــدايی گــــله داری*
بدون اينو ، واسه عاشق سخته اين چشم انتظاری
نتونستم که بدونم تو چه هستی ، تو کی بودی
وقتی چشمامو گشودم تو ديگـــه بـــا من نبـــودی
بعد تو تموم فصلام شــــــده پــــــاييز جــدايی
منتظر با چشمای خيس
مـــــی نشينم تــا بــــيايی

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|


سهم من از چشمات، يک پنجره ديدن
تو شاخه ياسی، من حسرت چيدن
ايثار دست تو، آرامش خفتن
تو صد غزل خاموش، من لحظه ی گفتن
بر شانه های تو ، سر می نهم خسته
سرشار از شعرم ، اما لبم بسته
من شاخه ای خشکم، تو دست بارانی
مشکن مرا هرگز ای خواب توفانی
ای بودنت اعجاز ، ای دست تو مرهم
در حسرت رويت، شد قامت من خم
تو مثل يک رودی ، من مثل يک ماهی
.....
دل را ببر با خود هر جا که می خواهی......
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|
تو برايم گرمايي گرمتر از صداقت داری
-
و تو برايم عشقي
تو گرم و زيبا و فريبنده هستي
و تو شهد ماندگاري را
-
در وجودت جاودانه داري
تو غروري
-
غروري خالصانه تر از تواضع
و من امروز برايت دلتنگم
و من امروز برايت مشتاقم
و تو امروز برايم آرزو هستي
-
دلتنگم
دلم براي ديدنت پر مي كشد
و نگاهم فقط تو را مي جويد
من امروز
:
همه جا بوي تو را مي جويم
-
و من امروز برايت دلتنگم
بارها و بارها نوشتم
اما اينبار مينويسم براي تو , براي لبخندي نو
برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني: در زندگي ام فقط تو را دارم
که بخواني تا بداني
تنها چيزي که سرکشي ام را آرامش مي بخشد فقط تويي
که بخواني تا بداني
برايم همچون آب براي گل
برايت مينويسم که بخواني و بداني
من هرگز کسي را که با سختي ديگران در کنارش به آرامش رسيده ام
مينويسم تا بداني
وقتي آمدي پاييز بود
با آمدنت پاييز را بهار کردي
زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را
نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود
نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند
تو را به دل بهاريت قسم
بمان و فصل ها را بهم نريز
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|
بی تو در خلوت خود شب همه شب بیدارم
آه ...ای خفتـه! که من چشم به راهت دارم
خانه ام ابری و چشمان ِ تو همچون خورشید
چه کـنـم ؟ دست خودم نـیست اگــر می بارم
کم برای من از این پنجره ها حرف بزن
!
من بـدون تو از این پنجــره ها بـیــزارم
!
این که شیرین شده غم خوردن من، نیست عجب
کــــــه از انــدوه نگـــــاهی عســلی سـرشـارم
جان من هدیه ی ناچیزیست ، تقدیم شما
!
گرچه در شان شما نیست ، همین را دارم
کاش می شد در این خانـه شبی از شبهـا
دست در دست تو ای خوبترین ! بگذارم
من که تا عشق تو با قیست ، زمین گیر تو ام
لا اقـل لطف کن ،از روی زمیــن بـر دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز
فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کنی |
|

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|
آنقدر زیبایی که روم نمیشه نگاهت کنم
وقتی چشای تو به خورشید خیره می شوند خورشید از شرمساری نور خود را به ستاره ها می بخشد
پس چطور می توانم به چشای تو زل بزنم و بگویم دوستت دارم .
وقتی که چشای تو می تواند به تمام زیباییهای دنیا فخر بفروشد
من چطور می توانم نگاهت کنم و بگویم که ای عزیزترین من می خواهم تا ابد در کنار تو بمانم .
وقتی به چشای تو نگاه می کنم می توانم پرواز را به خاطر بسپارم و تا وقتی که کنارم هستی می توانم در اوج آسمانهایی با رنگ عشق و بر فراز ابرهایی با چشمانی تر پرواز کنم .
چشمان تو رنگ عشق را به خود گرفته است و خدا پاک ترین نگاهها را به تو ارزانی داشته است
شیرین ترین رویای من و بهترین خوابهای من دیدن چشمان تو است
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|

آرزو کردم تو باشي، واسه قلب بي پناهم يک پناه سرد خاموش،
که باشه چشم به راهم
آرزو کردم تو باشي قصه زيباي دنيا تو بخوني اسم من را ، تو بشي واسم يک رويا
آرزو کردم تو باشي ، هميشه در کنارم وقت خواب وبيداري ببينم من روي ماهت اما تو با من نبودي،
از دل سردم نخوندي تو جدا شدي زقلبم ،
چونکه عاشقم نبودي چقدر آسون شکستن ،
همه درهاي خانه تو آرزوي سردم،
من شدم فقط ديونه تو رها کردي رفتي ،
من تو غصه و دردها گفتي آرزو نداري ،
که بشي باور دنيام برو اي سفر گزيده ، چاره تو
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|
نمی خوام بگم قد یه دنیا دوست دارم
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|

تو چه خوب باشی چه بد برای من مقدسی
توی غربت شبام تو بهترین همنفسی
نامه های مبهمت قلبمو آروم می کنه
حس نزدیک بودنت چشمامو مرطوب می کنه
تو دلم عشقی که تا ابد بمونه عشق توست
حس شیرینی که من دوستش دارم داشتن توست
میدونم که این دلم غریبه با وجودته
چرا باز عاشقتم فقط خدا اینو می دونه
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|
گفتن دوست دارم سخته اگه براي تو من به جاي تو مي گم دوست دارم
گفتن دوست دارم سخته اگه براي تومي خوام بمونم هميشه كنار تو
گفتن دوست دارم سخته اگه براي تومي شينم هميشه چشم به راه تو
گفتن دوست دارم سخته اگه براي تومي شينم من هميشه به پاي تو

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت   توسط من هیچکس12
|